پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - مدينة النبي با قطار پوپر
مدينة النبي با قطار پوپر
باعلي «در بدر» بودن شرط نيست...
اين شعر در سكانسي از فيلم آقاي رييس جمهور بر زبان شخصيتي موجه جاري ميشود و به دنبالش شرط را نيز بيان ميكند «اي برادر نهروان در پيش روست». اگر ما اين گفته را كنار سخن ديگري در همين فيلم بگذاريم مسير و نگاه و موضع «فيلم آقاي رييس جمهور» وضوح بيشتري مييابد باز درگفتوگويي از زبان يكي از شخصيتهاي فيلم ميشنويم كه با قطار پوپر نميتوان به مدينةالنبي رسيد. البته فيلم ظاهراً هر دو جناح راست و چپ را مورد حمله قرار داده، اما با اندكي دقت متوجه ميشويم حملهي واقعي عليه جناح «اصلاح طلب» است.
آيا ما حق داريم نقد يك فيلم سينمايي را با بررسي تماتيك آن شروع كنيم؟ آيا نبايد به مناسبات نشانهشناسي و ساختار بصري فيلم توجه كرد و ابتدا ارزش زيبايي شناسانهي فيلم را باز نماياند؟ به نظر من چرا! ولي سازنده فيلم، از جمله كساني است كه خود را مضمونگرا ميداند. تكليف ورسالت خود را در القاي معناي صحيح در برابر مفاهيم جعلي قرار داده و به محتواي اثر اهميت ميدهد. براي همين ميخواهم نشان دهم چراآقاي رييس جمهور از نظر محتوايي، فيلم ضعيفي است؟
فيلمي كه بنا به اشارهي نام روزنامهي متعهدش «گواه» ميخواهد نقش گواه را ايفا كند و پرتو آگاهي را بر واقعيت موجود بتاباند و يا حقيقت جاري در روابط واقعي را گواهي دهد چرا از جادهي انصاف خارج ميشود؟ و تصويري يك سويه از واقعيت ميسازد؟ آيا اين آگاهي ارزشمند است؟
شايد كارگردان و نويسنده، ميتوانستند به طريقي از خود دفاع كنند. از اين راه اعلام كنند، اين نگاه ماست به جريانهاي موجود اجتماعي. بله، آن سبك از فيلم سازي كه سبكي است بر نسبيت داوري و عدم قطعيت نگاه انساني، و سرشت ديدگاهي بودن برداشتهاي ما از جهان ميتواند به زبان خود از «نگاه»هاي متفاوت دفاع كند. در آن صورت نقد فيلم هم آزاد است نشان دهد اين «نگاه» ويژه، تا چه حد عميق يا سطحي، نزديك به زندگي يا دور از آن و... است؟
اما آقاي طالبي از كساني است كه فكر ميكند دردنيا خوب و بدي طبق فهم او وجود دارد و آنچه او نشان ميدهد معناي يكه و بي خدشهي واقعيتهاي ماست. ونگاه او به زندگي همان گوياي حقيقت رويدادهاو پديدهها ميباشد. با اين مقدمه ميخواهيم ببينيم آيا فيلم «آقاي رييس جمهور» چنين است؟ آقاي رييس جمهور با تيتراژي روي غذاهاي رنگارنگ يك ميهماني اشرافي شروع ميشود. سپس ما با شخصيت زهتاب فرد آشنا ميشويم، يك مرد جوان متنفذ، او پي در پي با افراد گوناگون ديدار ميكند، هر يك از آنها در خواست غير قانوني خاصي دارند؛ مثلا كسي سه هزار متر زمين دارد كه باغي است و از نظر قوانين شهرداري و محيط زيست ساخت وساز درآن ممنوع است، او با دادن رشوه و نيمي از باغ به زهتاب فرد توافقش را براي كسب جواز برج سازي به دست ميآورد، و همين طور الي آخر، زهتاب فرد و وكيل او پيدرپي با به چنگ آوردن درآمدهاي كلان ميليوني با انواع مفسدان اقتصادي توافق ميكنند،در يك لحظهي كوتاه مردي مرموز با كت و شلوار سپيد، از پشت داده نشان ميشود. او وارد اتاق زهتاب فرد شده و مرد جوان به او تعظيم ميكند و مرد كه ما چهرهاش را نميبينيم، به او فرماني ميدهد و او را به سراغ ميهمانان ميفرستد. معلوم است كه سر رشته در دستاوست، اما ما هرگز نخواهيم فهميد او كيست؟ تصور ميكنيم شايد او با قدرت هاي خارجي سروسري دارد. اما در صحنهاي زهتاب فرد اين حدس ما را بر هم ميزند.
در همين ميهماني برخوردي خشونتآميز با عكاس خبرنگار روزنامهي گواه صورت ميگيرد. او كه - مخفيانه - سرگرم عكس برداري براي افشاگري از ميهماني است، به وسيلهي مردان مافيايي زهتاب فرد كتك ميخورد، وبيرون انداخته ميشود. سپس ما با رياحي و همسرش كه از درون تاريكي سر ميرسند و عكاس مضروب را مورد مهر قرار ميدهند آشنا ميشويم كه فيلم بر سر او خواهد گشت. رياحي يك بازماندهي جبهه است كه مقالات تند وافشاگرانهاي مينويسد، او درگير با زهتابفرد است و او را رسوا ميسازد براي همين درمعرض انواع توطئه هاست. رياحي دوستي دارد كه ميكوشد او را به سمت راههاي منطقي سوق دهد، و همواره به داد او ميرسد و به او كمك ميكند.
رياحي در پي يك توطئه به زندان ميافتد، چكهاي او كه براي كاري سپرده بود، به دست زهتابفرد ميافتد، او ديگر از اين فشار خسته شده است، درست در حالي كه دوست او در زندان به ديدارش ميرود و با تلاش فراوان آزادي موقت او را به چنگ ميآورد. ايادي زهتاب فرد دخالت كرده و با رها كردن رياحي او را به خود جلب ميكنند.
رياحي نماد آن دسته از فرزندان انقلاب اسلامي و داراي احساسات انقلابي و آرمان خواهي است كه بر اثر فشار نيروهاي غير انقلابي و بيباور به آرمانهاي دادگرانهي انقلاب كمكم خسته ميشوند و ميل به سازش در آنها شدت ميگيرد. مشكلات اقتصادي، كرايه عقبافتادهي خانه، و اين كه كسي حاضر نيست مقالات افشاگرانه و راديكال او را منتشر سازد، همه و همه دست به دست هم ميدهندو بالاخره وقتي او دچار تزلزل ميشود و ميخواهد زندگي كند، زهتاب فرد او را به خود ميخواند. ملاقات رياحي و زهتابفرد، دردفتر او، گام آغازين و حركت اوست به سوي دست شستن از ايدهآلهاي انقلاب اسلامي. زهتابفرد امتياز نشريهاي را به دست آورده و در شرايطي كه كسب مجوز ماهها طول ميكشد، او با نفوذ خود ظرف يك هفته موفق شده است كه صاحب نشريه شود. تمايل او آن است كه رياحي درنقش سردبير از او چهرهاي مقبول بسازد. درمقابل، او پاترول و خانهاي شيك با همهي وسايل دريكي از برجها در اختيار او مينهد.رياحي موافقت كرده و اين امتياز را به دست ميآورد.تنها مزاحم، همسر اوست كه وفادار به آرمانهاي گذشته است. در روزنامه بين آنها جدال درمي گيرد. همسر رياحي مدام، نوشتههاي زهتاب فرد را نقد ميكند و نشان ميدهد نگرش او ضد انقلابي و به سود غرب است، او با تمهيدات همسر خود مخالف است. زهتابفرد با شعار صلح و آزادي و رفاه، آماده شده است كه نامزد رياست جمهوري شود. او آنقدر نفوذ دارد كه برنظارت استصوابي و شوراي نگهبان و نهادهاي اصلي فائق تواند آمد.
در همين فاصله همسر رياحي به وسيلهي او خانه نشين ميشود، زن او را نميتواند تحمل كند و با دخترشان خانه را ترك ميكند، رياحي كه كاملا اعتقادات انقلابي را از دست داده، به فرزندش راه خوش بودن و لذت از جواني را نشان ميدهد. اما ناگهان وقتي پسرش تا سرحد مرگ تزريق كرده، دربيمارستان، اعتياد او را ميفهمد. اتفاقا همان جا با يكي از رزمندگان سابق كه پزشك و ناجي پسر اوست، آشنا ميشود. در آن بيمارستان، جانبازان زمين گير، نشان داده ميشوند كه در شرط دلخواه مراقبت ميگردند و علي رغم همهي رنج هاو انتظار مرگ، صبر كرده و دست از آرمان نشسته اند.
رياحي - كه سرگرم زمينه سازي براي رياست جمهوري آقاي رييس جمهور است - از اين وقايع بخود ميآيد، او دوباره مقالهاي مينويسد و فساد زهتاب فرد، اين نامزد رييس جمهوري رافاش ميكند، زهتاب فرد موفق ميشود روزنامهها راجمع كند، اما ديگر فرمان قتل رياحي راصادرمي كند. پس از صحنههاي اكشن نظير فيلمهاي هاليوودي - بالاخره - رياحي به قتل ميرسد. او كه چفيهاش را در لحظهي آخر به پسرش سپرده؛پسري ـ كه پشيمان از لغزش - به راه راست هدايت شده است. رياحي وقتي از چاقو و گلولهي ايادي زهتابفرد چشم فرو ميبندد ،فرزند او كه ميراث دار آرمان خواهي اوست، بالاي سرش است.
نقد محتوايي
فيلم «آقاي رييس جمهور» از نظر نگاه و محتوا چه اشكالي دارد؟ سينماي هاليوود سينماي نامور امريكايي به شكل جذاب و زيركانهاي از بنيادهاي جامعه و نظم امريكايي دفاع و يكي از اين راههايي كه فيلمهاي به اصطلاح سياسي امريكايي طي كرده افشاگري دربارهي رؤساي جمهور و يا نامزدهاي رياست جمهوري است. در اين آثار گاه جهان دروني يك قدرتطلبي بي مهار افشا ميشود؛ مثل همشهري كين به كارگرداني اورسن دلز، و گاه توطئهي قدرتها و نهادهاي مالي عليه رييس جمهوري تاسر حد ترور او فاش ميشود ؛ مثل«روز شغال» دان سيگال و گاه كساني چون كارگردان فيلم «نيكسون» بحرانها و توطئههاي زندگي يك رييس جمهور مشهور امريكا ولغزش اخلاقي او را فاش ساخته است و الي آخر. اما همواره چيزي كه در همهي اين آثار مهم بوده، اقناع تماشاگر است.
نسبت به اين اصل كه جامعهي امريكا آنقدر جامعهي آزادي است كه حتي ميتواند برجستهترين مقام سياسي و بزرگترين شخصيت حكومتي را مورد نقد و انتقاد قرار دهد. و همواره دموكراسي امريكايي، با سلامت نهايي خود، بر هر چيز ديگر برتري دارد. غالبا داستان رؤساي جمهوري كه يكي از آنها نيز مربوط به آبرهام لينكلن است با جذابيت و قدرت اقناع عموم ساخته ميشود. روايت و داستان محكم است. و همهي «دروغها» آنقدر «راست نما» و باورپذير تصوير ميشوند كه تماشاگر آنها را واقعيتي خدشهناپذير محسوب ميدارد. حال ما ميخواهيم ببينيم آقاي رييس جمهور ايراني چه موقعيتي دارد؟ پيام اش چيست و از چه طرفداري كرده و محتوايش بر كانون كدام آگاهي ميچرخد؟ و نسبت آن با راست و ناراست چيست؟ مسلماً يك فيلم سياسي نميتواند مدعي باشد كه يكسر گسسته از زمينهي واقعيت و زندگي سياسي - اجتماعي دوران خود است. غالبا اين نگرش ارجاعناپذيري به وسيلهي منتقدين و سينما گراني عنوان ميشود كه قائل به يك وجه انتزاعي براي جهان متن هستند و يا آن كه براي گريز از قواعد مميزي و آزارهاي آن و محدوديت هاي قدرت چنين وانمود ميسازند. اما به نظر ميرسد هر فيلمسازي با اشارههاي سياسي و اجتماعي در متن فيلم به گونهاي درحال ارجاع به واقعيت زندگي و نقد آن است. طبق اين الگو، آيا ارجاع فيلم آقاي رييس جمهور ارجاعي عادلانه است؟ به نظرم نه! ببينيم بنا به كدام علل، يك بررسي تماتيك ما را به واقع گريزي فيلم آقاي طالبي متوجه ميكند؟
١-عناصر و نشانههاي گوناگون چه از نظر شنيداري وچه ديداري در فيلم آقاي رييس جمهور وجود دارد كه به تماشاگر القا ميكند، رهتاب فرد، يك «اصلاح طلب» است و يا با سوء استفاده از شعارهاي اصلاح طلبانه ميكوشد چهرهي واقعي خود را پنهان كند. اما راهي بدتر از آن نيست كه مابجاي نفي منطقي يك نگرش سياسي، اجتماعي يا فلسفي، به گونهاي صحنه چيني نمائيم كه با نسبت دادن قتل و جنايت و دزدي و هر عمل مذموم وگناه وحرام و مفاسد اجتماعي به آن، خلع سلاحش نمائيم. اين شيوهي امريكايي نفي مخالفان ارزشهاي امريكايي در فيلم آقاي طالبي مهم ترين ويژگياش را ميسازد مسأله زهتاب فرد چه ربطي به قطار پوپر دارد؟آيا هر كس كه از نگرشهاي فلسفي ليبرال، يا شعار آزادي و صلح و رفاه پيروي ميكند، فرد فاسدي است كه درپي سوءاستفاده از قدرت است، تاثروت اندوزي كند؟ آيا هر كس كه با شعار اصلاحطلبي مخالفت كرده و موضعي مخالف آزادي گرفته، داراي سلامت معنوي محسوب ميشود؟
آقاي طالبي ميتواند بگويد، هدف من ارتباط بين دنياي فيلم و دنياي واقعي ما نيست. اما چه كسي باور ميكند، زماني كه در بيرون از جهان فيلم و در زندگي واقعي به وسيلهي يك رييس جمهور اصلاح طلب، شعار صلح و گفت و گوي تمدنها و آزادي و رفاه داده ميشود، القائات فيلم ارتباطي با جهان واقعي نداشته باشد؟ ما ميتوانيم موافق يا مخالف جريان اصلاح طلبي كنوني و افكار رييس جمهور واقعي مان - و به رييس جمهور فيلم - باشيم، اما حق نداريم با وسايل غير شرافتمندانه دست به تلفيق هايي بزنيم كه اولين چيزي كه دربارهي آن ميتوان گفت، فقدان تقوا و عدم توجه به عواقب اين دنيايي و آن جهاني گزاف گويي ماست.
بي آن كه درپي اثبات يا نفي فلان جناح و يا فلان حزب خوب باشيم يا قصد ورود در سنجش و داوري ميان جريانها و طيفهاي گونه گون سياسي داشته باشيم، روشهاي عقب ماندهاي را مذمت مينماييم كه هرگز مايهي خشنودي خدا، عقل و اخلاق و منطق نيست و آن ايجاد شبهه وفضاي غبار آلود و توسل به شيوههاي ماكياوليستي براي سياه كردن جامهي خصم وازرق نمودن دلق خود است. آيا اين نحوهي تمسك به صحنههاي اغراق آلود و دروغين از منظر وفاداري به دين و انقلاب ديني توجيهپذير خواهد بود؟
آيا من مخالف آگاهي بخشي فيلم، نقد اجتماعي شجاع و بيان بحران موجود دراثر سينمايي هستم؟ مسلماً نه! اما سطحي گري، جعل، و چيدن صحنه به دلخواه خود، امري پسنديده نيست. تماشاگران امروزي هم آنقدر به بلوغ رسيدهاند كه صحنه سازي را با واقع گرايي تفكيك كنند. وقتي يك فيلمساز فيلم ميسازد، همهي اسلحهها در دست اوست تا روايت را طبق ميل خويش تصوير كند. در آن صحنهها، كسي كه مورد اشارهي زهرآگين قرار ميگيرد، آدم هاو افكار حاضر نيستند تا از خود دفاع كنند، پس آن هنرمندي از شرافت هنري برخوردار است كه از اين ابزار براي تحريف زندگي سود نجويد. بي ترديد، مسألهي قدرتگيري قشر ممتاز كه هيچ ارتباطي با آرمانهاي انقلاب اسلامي وامام خميني (ره) ندارد، يكي از دردناكترين مسايل انقلاب است و در عين حال واقعيت دومي نيز وجود دارد كه كمتر تلخ نيست ؛ برخي گرايشها دراين سال ها رشد كرده كه يكسر داراي خضوع و خود باختگي برابر فرهنگ و آموزههاي ليبراليسم غربي است. آنان با تكرار نگرههاي غربي يك سر از ريشههاي نگرش اسلامي و الهي به جامعه و مردم و قدرت و فرهنگ ـ به تدريج ـ منفصل شدند. اين واقعيتي ـ نيز ـ انكار ناشدني است. اما آيا آن سوء استفاده گران از قدرت كه ميليون ها و ميليون ها به جيب زده و به جاي خدمت به مردم به خود «خدمت» كرده و محصول خيانت شان كاخها و رفاه حرام وفاصلهي طبقاتي است، فقط در يك جريان جعلي پديدار شده است يا درهر جا ميان راستها و چپها آنها حضور دارند؟
وآيا ارادهاي براي مبارزه بااين غاصبان در هر دو سو وجود دارد؟ ويا فقط، يك طرف دچار چشم پوشي است؟ فيلمي كه وارد اين حوزهها ميشود اگر داراي عمق و انصاف و واقع بيني نباشد، يكسر به جعل درمي غلطد و بهترين نتيجهي آن خود شيفتگي كار گرداناست. نظير همين فيلم آقاي رييس جمهور. در صحنهاي وقتي همه از درج حرف حق رياحي سرباز ميزنند، در دفتر احد، مردي نشسته كه مسئوليت عواقب نشر مقاله را ميپذيرد. او آقاي طالبي واقعي است و براي آن كه هر گونه توهم را از بين ببرد نامش را درفيلم امضاء ميكند!
فيلم آقاي رييس جمهور از نظر ساختاري ـ نيز ـ بسيار پيش پا افتاده و معيوب است. پيش برد ماجرا و شبكهي عِلّي آن يكسر ناقس است. بنا به روايت و تصاوير، ما منشأ قدرت و نفوذ زهتابفرد را درنمي يابيم و نميفهميم چگونه او اين همه قاهر است؟
شيوهي پرداخت شخصيتها نظير فيلم فارسي سياه و سفيد است. علت آنكه «آن رياحي طي چه فرايندي به اين درهي سازش سقوط ميكند»؟ به درستي درفيلم نشان داده نشده است. و همان سان نيز بازگشت مجدد او به شاهراه حق، باورناپذير و باسمهاي است. فيلم از نظر ارزش هاي استتيكي آنقدر سر هم بندي شده، كه بيش از اين لزومي براي تحليل عيوب آن وجود ندارد. ما حال درمي يابيم كه ساختن يك فيلم عميق و زيباي سياسي تا چه حد مشكل است؟
واقع بيني وجستجوي حقيقت ـ و لو دربارهي دشمنان خود ـ ميراث اخلاق نبوي است. يك مسلمان چگونه ميتواند ازاين ميراث چشم بپوشد و از هر راهي براي تحريف واقعيات رقيب سود جويد؟